تبليغاتX
نيلوفرانه
 

بازگشت دوباره

سلام من مدتهاست نتونستم مطلب بنویسم حالا دوباره برگشتم پس برام دعا کنید


 

نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت


شهادت دخت گرامی پیامبر تسلیت باد


 

نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 14:37 موضوع | لینک ثابت


میلاد امام حسن عسگری بر تمامی شیعیان مبارک

 


 

نوشته شده توسط وحيد در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت


مظلومیت شیعیان

شهادت پسر سلطان شراب ایتالیا

- جسد  فرزند یکی از بزرگترین و معروفترین تولید کنندگان شراب در ایتالیا که به سلطان شراب معروف است، پیدا شد.

به گزارش  "چارسوق"، محمد حسن قدیری ابیانه رايزن پيشين فرهنگي ايران در ايتاليا در وب سایت شخصی خود از مرگ لوکا گائتانی لاواتلی 52 ساله فرزند یکی از بزرگترین و معروفترین تولید کنندگان شراب در ایتالیا و دوست نزديك شهيد ادواردو آنيلي خبر داد.

به نوشته روزنامه ایل جورناله، لوکا که شغل فیلمبرداری سینما را برای خود برگزیده بود، به صورت آشفته ای ساعت 2 نیمه شب 13 فروردین دوم آپریل 2007 در حالی که عصبی و  پریشان بود از منزل خارج شده و سپس جسدش در زیر پل گاریبالدی Garibaldi در حاشیه رودخانه تراستوره Trastevere  در رم یافت شد.

وی که از خانواده ای اشرافی و از دوستان شهید مهدی ادواردو آنیلی فرزند سوپر میلیاردر ایتالیایی و صاحب فیات و باشگاه فوتبال یوونتوس است چند سال قبل به همراه ادواردو به ایران  آمد و در همان سفر به اسلام و تشیع گروید. وی از بیم فشارها و تهدیدات صهیونیست ها اسلام آوردن خود را فاش نکرد، زیرا با تجربه شهید ادواردو آشنا شده بود.

پدر وی مالک کارخانه بزرگ و قدیمی تولید مشروبات الکلی به نام مونتالچینو  Montalcino است. کارخانه ای که اینک به دست برادرش جلاسیو Gelasio Gaetani D'Aragona Lovatelli به همراه مراکز پورنو اداره می شود.

در حالی که شهید ادواردو با لوکا دوست بوده، جلاسیو برادر لوکا با لاپو الکان پسر خواهر یهودی زاده ادواردو که با شهادت ادواردو به جانشینی پدر ادواردو برگزیده شد دوست بوده و در فسادهای او مشارکت داشته است.
ادواردو را به شهادت رسانده و جسد او را در زیر پلی قرار داده و خودکشی وانمود کردند و به همین طریق برای قتل لوکا به کار گرفته شده است.

در حالی که پلکان مسیر رفتن به زیر پل به خون لوکا آغشته بوده جسد او در زیر پل پیدا شده و علیرغم برداشت های اولیه در مورد قتل او دست هایی تلاش می کنند آن را خودکشی جلوه دهند.
شباهت قتل هر دو نفر (ادواردو و لوکا) نشان می دهد که قتل توسط یک گروه انجام شده است با این تفاوت که لوکا از نظر جسمانی قوی تر از ادواردو بوده و مقاومت هایی از خود نشان داده است و زخم هایی بر بدن او مشاهده شده است که پلیس درصدد نسبت دادن آن به زخم های هنگام پرت شدن از پل است حال آنکه اگر او خود را از پل پرت کرده بود نباید مسیر راه پله به خون او آغشته باشد.
 
برخی منایع سعی می کنند با گمانه پردازی، قتل او را به معتادینی که ممکن است در محل تردد داشته اند نسبت دهند و یا او را نیز به اعتیاد مواد مخدر متهم كنند!

ادواردو در سفری که به ایران آمده بود به قدیری ابیانه گفته بود که دوستش لوکا را تا مرز قبول اسلام آورده است و از قدیری خواست با او صحبت کند.
قدیری ابیانه در ملاقاتی در هتل آزادی تهران با او به صحبت نشست و در پایان همان جلسه لوکا به تشیع گروید اما قرار شد اسلام آوردن خود را پنهان كند تا آسیبی به او نرسد.
 
قدیری ابیانه قبلا در سفری به رم به منزل او رفته بود. در آن زمان او با زنی که در تلویزیون ایتالیا مشغول به کار بود زندگی می کرد. مطبوعات ایتالیا نوشتند در زمان مرگ او با یک پرنسس ایتالیایی از خانواده اشراف بدون اینکه در کلیسا ازدواج کرده باشد زندگی می کرد.

قديري ابيانه در وب سايت خود به اين نكته اشاره كرده است كه یکی از تاکتیک های صهیونیست ها برای تمرکز ثروت ازدواج با افراد بسیار ثروتمند است تا از این طریق ثروت به فرزندان یهودی زاده برسد. اما توطئه در اینجا ختم نمی شود. بلکه مرگ و میر در خانواده ای که یکی از آنها با زنی یهودی ازدواج کرده است شروع می شود به نحوی که سهم ارث وارثین یهودی افزایش یابد.
بلایی که بر سر خانواده ادواردو نازل شد و ظاهرا خانواده گائتانی نیز احتمالا دچار آن شده است.

لازم به ذکر است که دکتر قدیری ابیانه در يك سی دی تحت عوان " ادواردو و موضوع زن و حجاب در اسلام و غرب" شرح مسلمان شده لوکا را بدون ذکر نام او تشریح کرده است.

در این سی دی دکتر قدیری ابیانه توضیح می دهد که ادواردو به او (قدیری) گفته بود که لوکا را تا مرز اسلام آورده است ولی نتوانسته است او را مسلمان کند و از قدیری می خواهد با او صحبت کند.
دکتر قدیری در سی دی مذکور توضیح داده است که با صحبت با او به این نتیجه رسید که او در کلیات اسلام مشکلی ندارد اما عاملی باعث می شود که از پذیرش اسلام امتناع کند. قدیری ابیانه با شناختی که از تبلیغاتی ایتالیادر مورد اسلام و حجاب و وضعیت زن در اسلام داشت حدس می زند که مشکل او همین مساله باشد لذا در  این مورد با او صحبت کرده و فلسفه حجاب در اسلام و قوانین در مورد زن را تشریح می کند. این مساله برای لوکا که از خانواده های بود که از طریق پورنوگرافی و مشروبات الکلی به ثروت افسانه ای دست یافته بود بسیار جذاب می افتد و بلافاصله مسلمان و شیعه می شود.

گفتني است،محمد حسن قديري ابيانه هم اينك سفير ايران در مكزيك است و در زمان حيات ادواردو آنيلي دوست بسيار نزديك اين
شهيد و باعث مسلمان شدن او بود .
(منبع این مطالب  وبلاگ چارسوق میباشد)

 


 

نوشته شده توسط وحيد در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت


میلاد رسول اکرم(ص) بر تمام مسلمانان مبارک


 

نوشته شده توسط وحيد در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت


غریب سامرا

سالروز شهادت ابالمهدی

حضرت امام حسن عسگری

تسلیت باد.


 

نوشته شده توسط وحيد در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط وحيد در پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


ضامن آهو

السلام علیک یا امام رئوف

حرم های پیامبران و امامان معصوم ( علیهم السلام ) مصادیق بارز بیوت الهی هستند که به اذن خداوند رفعت مقام یافته و در آنجا جذبه یاد خدا ، جانها را به اهتزاز در می آورد .

زیارت ائمه اطهار ( علیهم السلام ) و حضور در حرم مطهر ایشان موجب صفای دل و تعالی و طهارت روح انسان و باعث رفع گرفتاریهای زندگی است .

هر کس در سایه زیارت ائمه اطهار ( علیهم السلام ) به ایشان توسل جوید ، دلش به نور الهی منور می شود و گامهای زائر در مسیر زیارت به فرمان عشق و ارادت و کشش درونی و علاقه قلبی او به حرکت در می آید.

زیارت شاهد صادقی است بر ارادت زائر ، و به همین دلیل رنج سفر و مخارج آن و خوف و خطر احتمالی سفر را به جان می خرد تا به حضور محبوب و امام خود مشرف شود .

هنگامی که انسان در مدار عشق و ارادت به امام معصوم ( ع ) قرار گرفت ، همین محبت و عشق مقدس در جهت خودسازی و تهذیب نفس چاره ساز و هدایتگر و حرکت آفرین است .

زائر باید زیارتش همراه با خضوع و خشوع و نیازمندی باشد و برای برآورده شدن حاجتها و آمرزش گناهانش در پیشگاه خداوند ، به معصومین ( ع ) توسل جوید ، و نیازهایش را از محضر آنان تقاضا کند و یقین داشته باشد که به برکت و عنایت آنان . انشا الله . دعایش مستجاب و حاجتهایش بر آورده می شود ، چرا که اراده و مشیت الهی بر این جاری است که حاجتها را به دست آنان بر آورده کند .

حمد و سپاس بیکران خدای را که توفیق تشرف و حضور در پیشگاه هشتمین حجت خدا و امام رئوف ، علی بن موسی الرضا ( ع ) را نصیبمان گردانید و به سعادتی عظیم نایلمان آورد . و لطف امام رئوف ، توفیق سفر به مشهد را نصیبمان ساخت .

حضور در حرم حضرت اما رضا ( ع ) فرصت مناسبی بود تا فارغ از دغدغه های دنیوی کبوتر دل را تا ملکوت پرواز دهیم و در جوار مضجع شریف فرزند زهرا ( سلام الله علیها ) به پیرایش روح و صیقل جان بپردازیم .

میهمانی در محضر حضرت ثامن ائمه ( ع ) فرصتی برای سیراب شدن از سرچشمه سخاوت امام مهربان است که می توان با حضور در آن همواره با ترنم عاشقان و ارادتمندانی که رحمت حق را طلب می کنند به دریای سرشار از مهر حضرت متوسل شد .

آن زمان که در مطاف فرشتگان و کروبیان و قبله اهل دل و ملجاء مومنان حضور یافته بودیم از طرف سایر ارادتمندان این آستان مقدس  نیز نائب الزیاره بودیم .

باشد که توانسته باشیم از لحظه لحظه های آن توشه بر گیریم و ذخیره آخرتمان کنیم .

انشا الله .


 

نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت


اینجا طلائیه ست!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!

میگه وقتی باد میاد، علامت خوبیه...
یکم اونطرفتر از این سیم خاردارا، یه عده شهید دارن زندگی می کنن!
باد که میاد بوی اونا رو با خودش میاره!
راست میگه!
نفس که میکشی این معنویته که توی تک تک رگهای بدنت راه پیدا میکنه!
میشی پرنده!
اما، بی بال!

فکر می کنی می تونی بپری!
بالت اونقدر توانائی داره که از زمین بلندت کنه!
سعی که می کنی، می فهمی بالها که مال خودت نیست!
مال شهداست!
همونائی که 200 متر اونطرفتر هنوز دارن زندگی می کنن!
همونائی که باد بوی اونا رو این طرف آورده!

میدونی؟ فکر که میکنم می بینم یه جورائی خوب نیست!
بوی شهدا کار دست آدم میده!
عقل رو با خودش می بره!
میشی مجنون!

اونوقت بوی بیابون میگیری!
اما تو که نمی خوای برای همیشه اونجا بمونی!
آخه توی شهر خونه داری!
زندگی داری، کار داری، درس داری!
رفیق داری!
اگه از این بوها بدی که خوب نیست!
همه یه جوری نیگات می کنن!
غریبه ای انگار!!
علتشو هنوز نمی دونم!
نمی دونم شهر شمام اینطوریه یا نه!
اما!
اما مردم شهر من اینطورین!
توی شهر من به هر کی بوی بیابون بده می خندن!
کسی اینجا حق نداره از این حرفا بزنه!
آخه مردم می خوان خوش باشن!
شادی حق مردمه!
آزادی حق مردمه!
چه اهمیتی داره که مدیون کی هستیم!

ما می خوایم شاد باشیم!
ما می خوایم آزاد باشیم!
چرا دست ور نمی دارین از این حرفا!
خوب یه جنگی بود! 8 سال طول کشید!
ما مالیات دادیم که ارتش بره بجنگه!
نخواستیم کسی اضافه بره!
حالا یه عده رفتن خودشون رو به کشتن دادن،
16-17 سال هم که گذشته!
بعد از این همه سال دیگه این بازیا چیه!؟
این فیلمها چیه!؟
یاد شهدا چه صیغه ایه؟
شماها، دیوونه ها، چرا با خاک حرف می زنین!؟
چرا پاهاتون رو برهنه می کنین!؟

آخه عیده نوروز باستانیه!
وقت شادیه!
سال به سالم که زیاد میشن!
امسال 5 میلیون نفر!

لابد اینا شمال رو ندیدن!
لابد کنار دریا رو ندیدن!
لذت ویلاهای آنچنانی رو نفهمیدن!
توی مهمونیای باحال شرکت نکردن!

همش گریه!
همش غم!

اینجا با همه ی عالم فرق می کنه!
اینجا طلائیه ست!
سرزمین مردان بدر و خیبر!
سرزمین حاج همت!
سینه ام رو که به ضریح شهدای گمنام می چسبونم خودم رو توی حرم امام حسین می بینم!

 

اینجا سرزمین خوبیهایت!
مادر شهیدی آن طرف روی خاکها نشسته و با خاک نجوا می کند!
اینطرفتر دختر شهیدی نگاه به انتهای افق دوخته است!
عید من لحظات خوش ماندن با شهداست!
عید من در جبهه هاست!
من هم اینجا سفره ی هفت سین پهن کرده ام!

س مثل سجاده! شروع نماز از سنگر انتهای نماز در کربلا!
س مثل سربند یا زهرا! مخصوص فرزندان حضرت زهرا!
س مثل سنگر! اینجا حسینیه، مسجد، نه اینجا حرم خداست!
س مثل سوت خمپاره! سفیر پرواز من تا بهشت!
س مثل سرنیزه!
س مثل سرب داغ!
س مثل ساعت عمليات!
س مثل سرخی خون شهدا!


 

نوشته شده توسط وحيد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت


حرف دل

هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛                                            
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
...من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
...خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
...خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه


 

نوشته شده توسط وحيد در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت